الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
191
إحياء علوم الدين ( فارسى )
طرف دوم - در أصناف نعمتها در آفريدن ارادتها ( 1 ) بدان كه اگر براى تو بينايى بيافريند تا غذاى دور را بينى و ميلى در طبع و آرزويى و شهوتى سوى آن نيافريند كه بر حركت [ 140 ] مستحث « 258 » باشد ، هر آينه بينايى معطل بود . چه بسيار بيمار طعام را ببيند ، و آن سودمندتر چيزها باشد او را ، و شهوت او ساقط شده بود ، پس آن را تناول نكند و بينايى و ادراك در حق او معطل ماند . پس مضطرى بدانچه تو را سوى موافق ميلى باشد كه آن را شهوت گويند ، و از مخالف نفرتى كه آن را كراهيت گويند ، تا به شهوت بجويى و به كراهيت بگريزى . پس خداى - عز و جل - در تو شهوت طعام آفريد ، و بر تو مسلط گردانيد ، و موكّل كرد بر تو ، چون متقاضىاى كه تو را به تناول مضطر گرداند تا تناول كنى و غذا گيرى و به غذا باقى مانى . و اين از آن جمله است كه در آن حيوان با تو شريك است بيرون نبات . پس اين شهوت اگر ساكن نشود چون مقدار حاجت بگيرى ، اسراف كنى و خود را هلاك گردانى . پس حق تعالى كراهتى بيافريد نزديك سيرى تا خوردن بگذارى ، نه چون كشت كه هميشه آب سوى خود كشد ، اگر در أسافل وى ريخته شود تا تباه گردد ، پس محتاج باشد به آدميى كه غذاى او به قدر حاجت مقدر كند ، پس گاهى آب دهد و گاهى از وى بازگيرد . و چنان كه اين شهوت براى تو بيافريد تا بخورى و تن تو باقى ماند ، شهوت جماع در تو بيافريد تا مجامعت كنى و نسل تو بدان باقى ماند . و اگر عجايب صنع حق تعالى در آفريدن رحم ، و خون حيض ، و تأليف « 259 » جنين از نطفه و خون حيض ، و كيفيت آفريدن انثيين « 260 » و رگها كه از مهرههاى پشت سوى آن رود كه مستقر نطفه است ، و كيفيت انصباب « 261 » آب زن از استخوانهاى سينه به واسطهء رگها ، و كيفيت قسمت شدن مقعر « 262 » رحم به قالبها كه نطفه در بعضى از آن افتد و شكل مردان پذيرد ، و در بعضى ديگر افتد و شكل زنان [ پذيرد ] ، و كيفيت گردانيدنهاى آن در طورهاى آفرينش او مضغه و علقه ، پس استخوان و گوشت و خون ، و كيفيت قسمت اجزاى آن به سر و دست و پاى و پشت و شكم و ديگر اندامها ، اگر با تو بگويم ، هر آينه از انواع نعمتهاى خداى كه در مبدأ آفرينش تو را داده است تعجب نمايى تا كار بدان رسد كه « 263 » آن را ببينى . و ليكن نمىخواهيم كه نعمتهاى بارى تعالى را جز در خوردن تنها ياد كنيم تا سخن دراز نشود . پس اكنون شهوت طعام يكى از انواع ارادتهاست و آن تو را بس نكند ، چه مهلكات از جانبها به تو رسد . پس اگر در تو خشم نيافريدى كه تا بر آن دفع كنى هر چيزى را كه موافق تو نباشد و مضاد تو بود ، در معرض آفات و مهلكات بماندى ، و آن چه از غذا حاصل كرده بودى از تو بستدندى . چه هر
--> ( 258 ) مستحث ، برانگيزاننده . ( 259 ) تأليف ، سازگارى دادن ، به هم پيوستن . ( 260 ) انثيين ، دو خايه . ( 261 ) انصباب ، ريختن ( فعل لازم ) . ( 262 ) مقعر ، گود ، جاى گود . ( 263 ) تا چه رسد بدان كه .